دسته‌ها
معرفی و بررسی کتاب

برداشتی از کتاب داعش نوشتۀ بختیار علی

کتاب «داعش» نوشتۀ بختیارعلی با ترجمۀ سردار محمدی که چاپ اول آن توسط نشر مرکز در سال 94 انتشار یافت. کتاب فقط عنوانی از داعش را یدک می‌کشد و بیشتر راجع به سیستم‌ها و نظام‌های فاشیستی در شرق است. نویسنده نگاهی فراتر از نگاه سطحی به داعش و دولت‌های فاشیستی در شرق می‌اندازد. در اینجا برداشتی سطحی از کتاب گرفته‌ام اما توصیۀ من این است که این کتاب را حتمأ بخوانید.

 

فاشیسم درشرق به چه معنا است؟ فاشیسم در شرق مجموعه‌ای از گروه‌ها در قالب دولت یا اپوزیسیون و یا احزاب هستند که حاضر به پذیرش تفاوت دیگری نیستند و خود را برتر و بهتر و دیگری را دشمن و در جبهۀ مقابل تصور می‌کنند، و آنقدر این میل به تفاوت با دیگری شدید است که هر کدام حصار بلندی به دور خود می‌کشند و ترسی درونی از نابود شدن به واسطۀ دیگری و امکانی بالقوه برای نابود کردن دیگری همیشه همراه و در وجود خود دارند. فاشیسم هدف و آرزوی خود را در نابودی مطلق دیگری و در مرزهای دشمن می‌یابد و به همین جهت نهایت خشونت را تزریق خواهد کرد تا به آن هدف دست یازد و چون این هیچگاه ممکن نخواهد شد پروژۀ شکست و تکرار و بازآفرینی آن تکرار خواهد شد.

 

داعش نمونه‌ای ازفاشیسم مثل سایر دولت‌های فاشیستی دیگر در شرق است، سر برآوردن داعش اتفاق و رخدادی غیرقابل پیش‌بینی و عجیب‌وغریب نیست بلکه نتیجه و بازخورد روند طبیعی فاشیسم در شرق است. داعش و سایر فاشیست‌های به ظاهر آرام و منطقی تفاوت ساختاری اساسی و عمیقی باهم ندارند و همگی جزئی از یک کل بزرگتر هستند که نمی‌خواهد دیده شود، هر کدام از نیروهای فاشیستی با ایجاد یکسری تمایزهای سطحی و ظاهری خود را از دیگری متفاوت نشان می‌دهند و از این طریق سوژه‌گیری می‌کنند و جبۀ خود را بر علیه دیگری سازمان می‌بخشند.

 

نظام‌های شرقی سیستم سیاسی و ایدئولوژی علمی و عقلانی ندارند و صرفأ مجموعه‌ای از تاکتیک‌ها و استراتژی‌ها را اختیار کرده‌اند و این تاکتیک‌ها ابزاری در دست حاکمان و عاملی برای تهدید دیگری است. این دولت‌ها یا گروه‌ها قدرت را در یک قالب منطقی و علمی به کار نمی‌برند. قدرت همیشه  خشونت را در خود دارد اما در غرب و نظامی ساختاریافته این خشونت به صورت غیرمستقیم و زیر پوششی برای تهدید گذاشته می‌شود، ولی دولت‌های شرقی توان کنترول قدرت در پشت نقابی را ندارند و مستقیم و شدید آن را به کار می‌گیرند. در نتیجه زمانی که یک قدرت خشونت را بی‌پرده و به طور مستقیم و علنی به کار گرفت آنگاه تزلزل یافته و شکسته شده است. این دولت‌ها درشرق مدام شکست می‌خورند و بازتولید می‌شوند و یک روز به اسم داعش و روزی دیگر بعث و بن‌لادن و…

 

نظام و قدرت فقط در رابطه امکان می‌یابند و دول شرقی چون حاضربه پذیرش تفاوت دیگری نیستند برای قرار گرفتن در یک رابطه ناچار به ایجاد شباهت‌هایی عجیب و ترسناک در کنارهم می‌شوند که هر لحظه احتمال بهم خوردن این رابطه ممکن است، در واقع شکست تمام پروژه‌های شرق،  شکست اتحاد وشباهت با هم نیست بلکه شکست پذیرفتن تفاوت‌های دیگری است.

 

جنگ و خشونت بر سر هویت ملی، دینی و مذهبی ظاهر ایدئولوژیک جنگ‌های رخ داده در شرق را تشکیل داده‌اند که البته دلایل گنگ و تاریک‌تری هم در دل خود دارند. منظور از هویت فقط سطح فرهنگی و انسان‌شناختی آن نیست بلکه ساختن یک تصویر کلی و ذهنی از خود است که ابدی، ثابت، همیشگی و غیر قابل دستبرد است. در کنار این هویت، هویتی دیگر وجود دارد که لحظه‌ای و مجبور به تغییر و هماهنگ کردن خود با محیط و دیگری است، این تغییر برای محافظت از آن هویت ابدی و زنده نگه داشتن آن خود را آرایش می‌کند و با بقیه انطباق می‌دهد. در واقع این تضاد و پارادوکسی که در شرق در حرکت است تنها زمانی می‌تواند از ترس تغییر کردن و تغییر نکردن آرام گیرد که تجربۀ دو پارگی عمیقی را از سر بگذراند و به حیات خود ادامه دهد.

 

هویت در شرق در چرخۀ تمام فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی دخیل است و در تار و پود آن تنیده است. این نظام‌های هویتی به هنگام اعمال خشونت و جنگ، رنگی از جاودانگی و ماندگاری تحت عنوان دین یا مذهب لازم دارند تا سوژه‌ها نترس‌تر در میدان جنگ حضور بیابند و تمامأ در اختیار ماشین فاشیستی قرار بگیرند، در همۀ نظام‌های فاشیستی جنبه‌ای از دین و الوهیت و جاودانگی موجود و نیاز است.

 

برای نبرد با فاشیسم باید قبل از هر کاری، تصویر کاملی که زیر تکه‌های پراکندۀ فاشیستیِ به ظاهر متفاوتی مخفی شده است را دید و آن را شناخت. نبرد و مبارزه با فاشیسم صرفا جنگ با اسلحه و کشت‌وکشتار نیست بلکه باید از قالب هویت ساختگی به در آمد و تُرک و فارس و کرد و عرب بودن را کنار گذاشت و از نو خود را باز تعریف کرد. برای نبرد باید دیدگاهی منطقی‌علمی و عملی و تئوریک داشت و با انتخابات راه خود باز و از طرد دیگری دست کشید و تفاوت‌ها را پذیرفت.

 

ارزش کوبانی درنبرد با داعش یا فاشیسم به عنوان یک نیرویی است که در ساختار هیچ‌ یک از چهارچوب‌های ایدئولوژی و بسته  قرار نمی‌گیرد و صرفأ نبردی برای حیات و زنده ماندن است. کوبانی منتظر ناجی و فریادرسی نمی‌ماند که آلودۀ پارادایم و ساختار محبوس آن بشود. از طرفی سیستم‌های سرمایه‌داری، ناسیونالیسم،چپ‌گراها و… هرکدام کوبانی را در جبهۀ خود و زیر سایۀ ایدئولوژی خود قرار می‌دهند و از آن بهره‌برداری سیاسی می‌کنند، به صورتی که آمریکا مبارزۀ کوبانی را در نبرد با تروریسم به رهبری آمریکا و ناسیونال‌های کرد آن را حرکتی میهنی تلقی می‌کنند و در نهایت هرکدام شکست‌های ساختاری خود را زیر پردۀ پیروزی کوبانی پنهان می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *