دسته‌ها
معرفی و بررسی کتاب

نقد و بررسی کتاب (واقع نگری) نوشتۀ هنسن روسلینگ

هنسن روسلینگ پزشک سوئدی معتقد است که جهان انسانی ما در مسیر کاهش مشکلات آلودگی هوا، اقدامات تروریستی، فقر، نبود امکانات بهداشتی و آموزشی، جنگ و ساخت سلاح و مرگ‌ومیرکودکان و… و در مسیر بهبود، ترقی و پیشرفت است. به باور وی آن تصور هولناک و فاجعه‌بار از وخیم‌تر شدن اوضاع  زندگی و مشکلات ما در حال و آینده که در ذهن مردم نشسته، واقعیت ندارد و عکس این موضوع صادق است.

 

روسلینگ با تعدادی سؤال در بارۀ مشکلات ذکر شده و پاسخ‌هایی سه گزینه‌ای برای هر سؤال مقدمۀ کتاب را می‌گشاید. پاسخ دهندگان این سؤالات از کشورهای مختلف و افرادی در پست‌ها، جایگاه‌ها و حرفه‌های مختلف من‌جمله مدیران و سیاستمدارن و روشنفکران و روزنامه‌نگاران و… هستند.

 

هدف از مطرح کردن این پرسش‌ها و مقایسۀ پاسخ‌های افراد فوق‌ذکر با جواب‌های احتمالی شامپانزه‌ها به این سؤالات، بیان این واقعیت تلخ است که تا چه اندازه انسان‌ عصر کنونی از واقعیت‌های آماری موجود به دور، و به آمار و ارقام دهه‌های قبل بسنده کرده و هنوز با آن داده‌های باطله و تاریخ مصرف گذشته و با همان چشم‌انداز خاک‌گرفته اندازه می‌گیرد و برانداز می‌کند به طوری که درصدهای پاسخ صحیح شامپانزه‌ها بیشتر از انسان است.

 

روسلینگ در ادامۀ کتاب با آوردن داستان‌هایی از تجربه‌های زندگی خود و همچنین با گردآوردی تعداد زیادی نمودار سعی در بسط دادن و نمایش حقیقی رخدادها و پیشرفت‌های بشری بر اساس عدد و رقم سازمان‌های جهانی دارد. او نشان می‌دهد که زندگی مردم جهان به حالتی زیرپوستی و با سرعتی آهسته درحال تغییر و دگرگونی و رو به بهبود و توسعه است.

 

او برخلاف نمودارهایی که فقط دو کرانۀ ریز و درشت آمار را نشان می‌دهند( مثل دو آستانۀ کشورهای توسعه یافته و نیافته) و سبب بزرگ نمایی‌  و تغییر واقعیت در ذهن افراد می‌شوند، طیف‌هایی میانی را نیز در نمودارهایش می‌گنجاند و رشد تغییرات مثبت زندگی امروزی را در تقابل با دهه‌های قبل شفافیت می‌دهد.

 

به بیان روسلینگ یکی از علل مهم ایجاد این چشم‌اندازهای بدبینانه رسانه‌ها هستند. آن‌ها برای جذب بیننده  ناچارند خبرهای تلخ و ناگواری را که حس ترحم و دلسوزی مخاطب را برمی‌انگیزانند رسانه‌ای کنند چون خبرهایی مثل به مقصد رسیدن یک فروند هواپیما با موفقیت توجه کسی را جلب نمی‌کند.

 

روسلینگ گاهی بسیار سطحی و سرسری از روی موضوعات رد می‌شود و توضیح قانع کننده‌ای لحاظ نمی‌کند به عنوان مثال در فصل چهارم این کتاب یکی از علل ذهن غیر واقع‌بین را ترس بیان می‌کند اما دلیل و برهان علمی برای این گفته‌اش ارائه نمی‌دهد.

 

این کتاب پراز خاطره و داستان بیهودۀ خود نویسنده است و در بعضی از داستان‌ها انگار برای بچه‌های دبستانی توضیح می‌دهد، در هر فصل چندین داستان آورده شده و جز آشفتگی ذهن مخاطب کمک دیگری به فهم مطلب نمی‌کند و با این کار کتاب را کش داده و آب زیادی به آن بسته است. بعلاوه برای مهم و بزرگ جلوه دادن کتاب در اوایل سرفصل‌ها چندین عنوان مختلف به همراه شکل‌هایی بی‌مورد پیش کشیده و  این سبب انحراف ذهن خواننده در جهات مختلف می‌شود.

 

شاید با آوردن یک مثال یا داستان درست‌وحسابی در هر فصل و نگاهی علمی‌تر و دقیق‌تر بهتر می‌شد موضوعات کتاب را چفت‌وبست داد و روشن‌تر ادای مطلب کرد. به باورمن این کتاب ارزش آن را ندارد که وقتی برای آن گذاشته و خوانده شود زیرا با ده دقیقه جستجوی ساده در گوگل و کسب اطلاعاتی دربارۀ مقایسۀ نمودارهای قدیم و جدید معضلات آلودگی‌هوا و سطح سواد و فقر و جنگ و … دیگر نیازی به خواندن این کتاب احساس نشود و وقتی برای آن تلف نشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *