دسته‌ها
معرفی و بررسی کتاب

نقد و بررسی کتاب «روزها در راه» از شاهرخ مسکوب

«روزها در راه»  کتابی دو جلدی و به حجم 750 صفحه سال 79 در ایران روانۀ بازار کتاب و متأسفانه پس از چاپ اول ممنوع‌ می‌شود. مسکوب پس از انتشار«درحال و هوای جوانی» در سال 42 دست ازروزانه‌نویسی می‌کشد، خود مسکوب علت را به خاطر ترس از گرفتاری‌های ساواک و دردسرساز شدن این نوشته‌ها برای خود و افرادی که با آن‌ها در ارتباط بوده است بیان می‌کند. او در آواخر پاییز 57 بدون نیت قبلی و به طور اتفاقی بار دیگر روزانه‌نویسی را از سر می‌گیرد و تا سال 75 این نوشته‌ها ادامه پیدا می‌کنند.

مسکوب در اوایل کتاب وضعیت آشفته و به‌هم ریختۀ بازار و خیابان‌های تهران پیش از انقلاب 57 را توصیف و تصویر می‌کند. از نوشته‌های مسکوب چنین برداشت می‌شود؛ در آن ایام مردم به طرز باورنکردنی همدل و یکصدا شده بودند، از طرف دیگر حکومت‌نظامی و تیراندازی مأموران ارتش و دستگیری و شناسایی زخمی شدگان و گلوله خوردگان در بیمارستان‌ها و شکنجه و فشار نیروهای ساواک از جمله عواملی بودند که نفس از نفس جامعه بریده بوند. در آن روزها، رعب و وحشت و انزجار و آیندۀ درابهام فرورفته‌ای در جریان بود که همچون ریشۀ درختی کهنه در گردن افکار و احساسات مردم می‌پیچید و آن‌ها را در سیاهیِ تلخی نفس‌بر می‌کرد، و از طرفی پایداری و مداومت تظاهرات کنندگانی بود که دمادم ناخن به این کهنه ریشۀ پوسیده می‌خراشیدند.

مسکوب امیدی به اصلاح نظام شاه ندارد و خواستار سقوط سلطنت پهلوی است. علی‌رغم میل باطنی مسکوب به سقوط نظام‌ پهلوی، وی در همان روزهای پیش از پیروزی انقلاب و به هنگام ورود امام، موشکافانه آیندۀ جمهوری‌اسلامی را پیش‌بینی می‌کند؛ او می‌گوید: «اگر مذهب هدف باشد وقتی به سیاست بپردازد، این خصلت خود را به سیاست می‌دهد. در نتیجه وضع سیاسی‌ئی که مذهب به خود می‌گیرد نیز هدف می‌شود، به صورت مطلق در می‌آید. مطلق طلب و توتالیتر می‌شود»، همچنین مسکوب در پاره‌ای دیگر از کتاب و در همان روزهای پیش از پیروزی انقلاب، آیندۀ بحرانی و آشفته‌ای را در خاورمیانه در پس حکومت جمهوری اسلامی با دقت و باریک‌بینی پیش‌بینی می‌کند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسکوب برای همیشه راهی فرانسه می‌شود، در آنجا همواره یاد و خاطرۀ وطن و وضعیت سیاسی اجتماعی میهن درخواب و واقعیت همراه وهمفکر اوست، او هیچوقت نمی‌توانست از ایران دل بکند و یاد ایران از سر به در کند. انگار مسکوب برای همیشه در فرانسه با گذشته‌اش در ایران زندگی می‌کرد و می‌گذراند تا آنجا که می‌گوید: «گذشته‌هایم به زمان حالم رسیده‌اند».

بخشی از این روزانه‌نویسی‌ها، گفتگوها و سؤالات  دخترش در راه مدرسه و خانه است، مسکوب از دل این حرف‌ها و گفتگوها با دخترش، لایه‌ای از فرهنگ و رفتار بچه‌های نسل ‌نو و خانواده‌های فرانسوی را بیرون می‌کشد. گویا روی زمین جایی مناسب برای این مرد خوش‌قلب و صادق نیست و درهمه‌جا بی‌فرهنگی و بی‌عدالتی و تبعیض باید همراه او باشد و پیش پای او قرار بگیرد و اوقاتش را تلخ کند.

بخش‌هایی دیگر از این کتاب مربوط به  یادداشت‌ها و نقدهایی است بر کتاب‌هایی که در طول روز مطالعه می‌کند. او بدونه جانبداری و تعصب و در نهایت صداقت و صراحت نظرات و نقدهایش را دربارۀ این کتاب‌ها می‌نویسد. همچنین نویسندگان بزرگی همچون شاملو و هدایت و گلشیری و…  را بی‌نصیب نمی‌گذارد و تیغ نقد بر گلویشان می‌گذارد.

نثر و فارسی روان و درخشان مسکوب خواننده را در بطن متن به دام می‌اندازد. ضرب‌المثل‌ها، تشبیه‌ها، استعاره‌ها و توصیف‌های جاندار و زنده و زیبا در بندبند زبانش تاروپود تنیده و شکل بسته‌ است. نکتۀ بسیار جالب توجه اینکه مسکوب در این مسیر پیوستۀ بیست‌ساله‌ای که این نوشته‌ها را می‌نویسد، رد پختگی ‌و استهلاک قلمش در گذر زمان به روشنی ملموس است، به صورتی که جلد دوم کتاب قابل قیاس با جلد اول آن نیست و آن رسیدگی و پختگی که در جلد دوم است محصول خواندن‌ها و نوشتن‌ها و تجربه‌های فراوان نویسنده در گذر زمان است که مسبب اوج گیری زبان و قلم نویسنده شده است.

مسکوب در این کتاب انواع فرم و محتواهای مختلف را به کار می‌بندد. از یادداشت و مقاله و جستار تا انواع لحن و قالب نوشتاری که این نشانی از تسلط نویسنده به زبان و نثر و شناخت همۀ انواع فرم و شیوه‌های نوشتن است. نوشته‌های وی همچون گفت و شنودی زنده‌ است که خواننده تصور می‌کند در زمان حال در کنار نویسنده نشسته و حرف‌های او را گوش می‌دهد. همچنین او به عمد از اصطلاحات و واژگان لاتین و غیرفارسی زیادی استفاده می‌کند تا تأثیرات زبان خارجی را در زندگی روزانه‌ و بر زبانش برای خواننده‌ مورد توجه سازد.

قسمتی دیگر از کتاب، دربدری و خانه به دوشی و بلاتکلیفی ایرانیان درکشورهای اروپایی آمریکایی را تصویر می‌کند، بی‌پولی و بی‌کاری و تبعیضی که غم غربت را برای‌شان چندین برابر کرده‌ است تا آنجایی که عالمی به مانند خود مسکوب برای معاش روزانه در 70 سالگی سراغ شاگردی عکاسی می‌رود. همزمان در این بلبشوی ایرانیان خارج از کشور، جنگ ایران با عراق آسایش و آرامش مردم داخل را درهم می‌شکند و پس از جنگ نیز اعدام‌ها و پاپوش دوختن‌ها روح و روان مسکوب را تراش می‌دهد و ذره ذره خونش را آلوده می‌کند و در وجودش لخته می‌بندد.

از علاقه‌های مسکوب علاقۀ زیادش به فردوسی و شعرهای این شاعر است. همچنین وی علاقۀ بسیار به گوش دادن به موسقی و تماشا کردن نقاشی دارد و شناخت قابل توجه‌ای هم از این دو هنر دارد. این علایق مسکوب روزنه‌های باز او برای اندکی فراموشی و مزه کردن طعم زندگی است.

این کتاب از هر منظری قابل ستایش و خواندنی است و حاوی اطلاعات و ارزش‌های فراوانی است. زیرا که به صورت روزانه نوشته شده و در ذهن نویسنده در گذر زمان دچار تحریف نشده است و می‌تواند یک اثر تاریخی و ماندگار باشد و بماند.

3 دیدگاه دربارهٔ «نقد و بررسی کتاب «روزها در راه» از شاهرخ مسکوب»

چه قدر عجیب که یک مجموعه کتاب با این همه موضوع که البته چیزی نیست جز توانمندی و ذهن خلاق نویسنده .خیلی خوب کتاب رو تحلیل کرده بودی و من تا آخر همراه متن بودم به نظرم یه چند جای تحلیل میشد عینا پاراگرافهایی از کتاب رو برای خواننده گذاشت که معنی خوب بودن نثر رو بهتر متوجه بشه .عالی بود .

سلام نجمه خانم

مچکرم از شما که متن رو خوندید و نظر هم گذاشتین. درست میگین باید قطعه‌هایی از نثر زیبای مسکوب رو میگذاشتم که بهتر درک می‌شد. ممنونم اگر مشکل دیگه‌ای هم بود حتمأ بگین که دفعات بعدی بیشتر توجه کنم.

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *