دسته‌ها
نوسندۀ نوقلم

بهانۀ ناخوشی

در این ایام با دوست و استاد نازنین شاهین کلانتری در خانه‌ای رو به چشم اندازی بکر و دل‌انگیز مشغول خواندن و نوشتن هستیم. بیرون از پنجره درختانی قدبلند، انبوه و سبزپوش به چشم می‌آیند که پشت سرشان صدها تپه سر از دامن کوه بلندی به درآورده و آفتاب گرمی بر سینه‌شان دراز کشیده است.

 

چند روز قبل، پس از روزها در حصر و قرنطینه ماندن به یکی دو روز ناخوشی دچار شدم. این سبب شد تا از کتاب و قلم به دور افتم و در خانه ویلان وسرگردان بمانم. حالا درمانده و بی‌کار، حال استراحت هم نداشتم.

 

فکر ‌می‌کردم گردشی یکی‌ دو روزه و دور شدن از حصار بستۀ خانه، نیرومحرکه‌ای برای بازگشت و آغازی طوفانی برای خواندن و نوشتن مهیا کند. اما به خاطر ویروس کرونا مجبور شدم  در خانه سر کنم و طاقت بیاروم.

 

اکنون که در خانه مانده بودم، دلواپس بودم که چرا دست به قلم و کتاب نمی‌برم، چرا حرکت مفیدی انجام نمی‌دهم که احساس مؤثر بودن داشته باشم، ولی از خواندن و نوشتن هم به تنگ آمده و نایی برای فعالیت نداشتم.

 

در این مخمصه نمی‌دانستم چه کاری باید انجام بدهم و تشخیص کار درست میسر نمی‌شد، شیرازۀ اختیارم از هم پاشیده و در دل آرزو می‌کردم که ای کاش دستی دستم را بگیرد و راه درست را پیش پایم بگذارد و رهبریم کند.

 

این یکی دو روز که تاحدی سر از لای کتاب بیرون کشده بودم و درخانه لش کرده بودم، توجهم روی زندگی و کار استاد بیشتر شده بود.

 

اول صبح در اتاقش را می‌بست و نالۀ کیبورد زیر ضربۀ انگشت‌هایش بلند می‌شد، اگر لحظه‌ای خلاصی می‌یافت یاد لقمه‌ای غذا می‌افتاد و بلافاصله در اتاقش حاضر می‌شد و دوباره نوشتن بود وخواندن بود. بماند برگزاری کلاس آنلاین و جواب کامنت و پست سایت و هزار و یک کار کوچک و بزرگ دیگر.

 

لحظه‌ای به خودم آمدم، فهمیدم آه و ناله‌ام بهانه‌ای بیش نیست، پس چرا استاد نیازی به گردش و سیاحت ندارد؟ چاره غرق شدن در کار بود، بدون درنگ دست به کار شدم و در اوج بی‌حوصلگی و ناامیدی تنِ لشم را جمع کردم و خود را پشت میز کشاندم.

 

تمام زورم را زدم که این شرایط را به فرصتی تبدیل کنم. اکنون رهبر خودم بودم، رهبر را پیدا کرده بودم. همان روز، ناخوشی را غرق در کتاب کردم و سر دماغ آمدم.

عملگرایی

2 دیدگاه دربارهٔ «بهانۀ ناخوشی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *