چطور برای داستانم ایده پیدا کنم؟

طبیعتأ هر شخصیتی در هر داستانی آرزویی دارد و برای رسیدن به این آرزو، متحمل چالش‌ها و کشمکش‌هایی می‌شود و اقداماتی انجام می‌دهد. و مجموع این آرزوها، کشمش‌ها و واکنش‌های شخصیت یک داستان را می‌سازند. یکی از تمرین‌های ارزشمند جهت دستیابی به یک ایدۀ داستانیِ دسته‌اول برای نوشتن یک رمان، داستان‌کوتاه، فیلمنامه یا نمایشنامه پرسیدن سؤال‌‌هایی دربارۀ آرزوهای خود در زندگی است.
چند نمونه سؤال:
آرزو دارید چند سال زندگی کنید؟ چرا؟
آرزو دارید چقدر پول توی حسابتان باشد؟ چرا؟
آرزو دارید به چه جایگاهی در زندگی برسید؟ چرا؟

پاسخ‌هایی که به این قبیل از سؤال‌ها می‌دهید می‌توانند ایدۀ خامی در خود داشته باشند. مطمئن باشید رسیدن به یک ایدۀ خوب و پروراندن آن به هیچ‌وجه کار آسانی نیست، و ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد. پس با حداکثر جدیت هر روز به عنوان تمرین از خود سؤال‌هایی بپرسید و به آن‌ها پاسخ دهید.
پاسخ به این سؤال‌ها قابلیت نوشتن و تخیل شما را تقویت می‌کنند، همچنین پاسخ شما به این سؤالات باعث افزایش شناخت شما از خودتان به عنوان یک شخصیت خواهد شد. و نکتۀ مهم این است که شما برای یافتن این پاسخ‌ها هر روز خود را در معرض ایده‌های تازه قرار خواهید داد.
در اینجا برای نمونه به یک سؤال پاسخ داده‌ام:
آرزو داری در کدام کشور به دنیا می‌آمدی؟ چرا؟
ده سال از دوران نوجوانی‌ و جوانی‌ام آرزو داشتم به کشوری خارجی بروم. خیلی تلاش کردم که از ایران بروم، برای گرفتن پاسپورت دو سال تمام سربازی رفتم، یک سال‌ونیم کار کردم و عاقبت هم تلاشم بی‌نتیجه ماند.
آرزو داشتم به خاطر امنیت و رفاه در کشورهایی مثل فنلاند، سویس، دانمارک یا نروژ به دنیا می‌آمدم. حداقل در این کشورها دغدغۀ یک زندگی معمولی را نداشتم و امکانات کافی برای دستیابی به حرفه و مهارت دلخواهم فراهم بود. این آرزو تا یکی‌دو سال پیش همواره در ذهنم بود اما حالا دیگر چنین آرزویی ندارم.
به گفتۀ سارتر انسان به اجبار موجودی آزاد است، اما غالب مردم به آزادی خود واقف نیستند. از سویی وظیفۀ نوشتن و نویسنده دعوت به آزادی است. بنابراین نویسنده می‌کوشد تا با دعوت انسان‌های دیگر به آزادی، آن‌ها را نسبت به آزادی خود مطلع کند؛ تا انسان با قدرت آزادی‌ جامعه‌اش را تغییر دهد و آن را دگرگون سازد.‌
از نوشتۀ بالا می‌خواهم به این نتیجه برسم که من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که فراتر از هر جامعۀ دیگری محتاج نویسنده و آزادی است. از این رو گمان می‌کنم که من به عنوان یک نویسنده و این جامعه به عنوان یک جامعۀ محروم از آزادی بیشتر از هر زمانی به هم محتاجیم. اگر حرفه‌ام نویسندگی نبود بی‌تردید مایل بودم هرچه سریع‌تر خودم را به کشوری اروپایی برسانم. اما حرفه‌ام ایجاب می‌کند تا همدرد جامعه باشم و برای آزادی آن بنویسم.
چگونه می‌توان از نوشتۀ بالا به ایدۀ خام یک داستان رسید؟
پسر نوجوانی که در یکی از مناطق محروم ایران زندگی می‌کند آرزو دارد به کشور فنلاد مهاجرت کند. او پاسپورت و پول ندارد. برای گرفتن پاسپورت به سربازی می‌رود. بعد از سربازی مدتی را کار می‌کند تا بتواند هزینۀ مهاجرتش را تأمین کند.
در اینجا می‌توانیم یکی‌دو مورد ضعف در شخصیت بکاریم تا نتواند به آسانی به سربازی برود و پاسپورتش را بگیرد، یا کار کند و پول دربیاورد. و در پایان یا پسر موفق می‌شود به خارج برود و به آرزویش می‌رسد و یا شکست می‌خورد و در کشور خود می‌ماند.
آرزوی شخصیت: مهاجرت به فنلاند
نیاز شخصیت: گرفتن پاسپورت و رسیدن به پول
ضعف شخصیت: در اینجا می‌توان از یک ضعف جسمانی بهره گرفت تا رفتن به سربازی و کار کردن برای شخصیت با مشکل و چالش مواجه شود و یا ضعف خانوادگی….
در اینجا ما فقط به یک سؤال در قالب دویست کلمه پاسخ دادیم و به یک ایده رسیدیم. حال تصور کنید که اگر ده‌ها مورد سؤال از خود بپرسید و به آن‌ها پاسخ بدهید چه خواهد شد. بدون شک به ده‌ها مورد ایده خواهید رسید که ناخودآگاه شما با تلفیق آن‌ها با یکدیگر می‌تواند به یک ایدۀ بزرگ‌‌تر و درخشان‌تر برسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *