دسته‌ها
رمان معرفی کتاب

معرفی و خلاصۀ رمان سمفونی مردگان

خلاصۀ داستان:

 

اورهان در یک ظهر برفی به سوی قهوه‌خانۀ شورآبی از شهر خارج می‌شود تا آیدین را بکشد. آیدین برادر بزرگ‌تر اورهان و شخصیت اصلی داستان است. او جوانی مغرور، باهوش، خلاق، خوش‌قیافه و قدبلند است و توانایی جسمی بالایی دارد؛ اما اورهان جسمی ضعیف، کله‌ای تاس و قدی کوتاه دارد و از همان اوان کودکی تا لحظۀ مرگ به آیدین حسادت می‌کند.

آیدین عاشق خواندن و نوشتن است و آرزو دارد شاعر شود. ولی پدرش آرزوی دیگری برای آیندۀ او دارد؛ پدر می‌خواهد آیدین در مغازه همراه او باشد و کاسب شایسته‌ای شود و همچون اورهان فرزندی سربه‌راه و پیرو باشد. باوجود اینکه در خانه خواست همگی باید هم‌سوی خواست پدرِ مستبد باشد اما آیدین برخلاف دیگر اعضای خانواده پیرو پدر نیست؛ او کماکان کتاب می‌خواند و شعر می‌سراید.

آیدا خواهر دوقلوی آیدین است. آیدا رابطۀ عاطفی عمیقی با آیدین دارد و شاعر درون اوست. هنگام بچگی دختری شادوشنگول است؛ ولی بعدها به حکم پدر در کنج خانه حبس می‌شود و جز پختن و شستن و روفتن مجال دیگری نمی‌یابد. به مرور در پستوی تنهایی و انزوا روانش درهم‌می‌شکند. بعدها با مهندسی درس‌خواندۀ آمریکا ازدواج می‌کند و به آبادان می‌رود. پدر به مراسم عروسی‌اش نمی‌رود به این خاطر که آیدا می‌بایست به میل او با جوانی سنتی و مذهبی ازدواج می‌کرد.

پسر بزرگ این خانواده یوسف نام دارد. هنگام حملۀ روس‌ها در جنگ‌ اول یوسف به تقلید از چتربازان روسی از بام خانه پایین می‌پرد و مادام‌العمرعلیل می‌شود. پس از آن یوسف خصلت‌های انسانی‌اش را از دست می‌دهد و مثل جانوری همه‌چیزخوار در اتاقکی متعفن جدا از اعضای خانواده زندگی می‌کند. بعد از مرگ پدرومادر، اورهان او را بیرون شهر می‌برد و می‌کشد.

آیدین فرزند دردانۀ مادرش است و مادر او را فراتر از دیگر اولادش دوست ‌دارد. مادر آشکارا می‌داند که آیدین هیچ در صرافت پول و ارثیه نیست ولی اورهان قصد بالا کشیدن سهم او را دارد؛ به همین دلیل برای پس‌گرفتن حق آیدین با اورهان درمی‌افتد. اما از آنجایی که اورهان سالیان متمادی در مغازه زحمت کشیده، اکنون هواخواهی مادر برای دونیم کردن کل ارثیه میان‌شان برایش مقبول نیست. از این‌رو اورهان و مادرش نسبت به یکدیگر سرد و بی‌عاطفه می‌شوند و هماره باهم در لج‌اند.

روزی پدر یکچند از کتب و اشعار آیدین را به مغازه می‌برد و به ایاز پاسبان نشان می‌دهد. ایاز پاسبان یکی از دوستان قدیمی پدر است که پدر برای هر اقدامی از او خط می‌گیرد؛ ایاز پاسبان پدر را از فرجام خطرناک اشعار آیدین بیم می‌دهد. بدین صورت پدر کتب آیدین را پاره می‌کند و او را به اتاقکی در سردابۀ نمور خانه می‌فرستد. تلاش‌ها و فشارهای مذبوحانۀ پدر برای دنباله‌رو کردن آیدین مدام به در بسته می‌خورد و او همچنان شعرش را می‌سراید. آن روزی که پدر اشعار آیدین را در روزنامه می‌بیند صبرش ته می‌کشد و به اتاقک آیدین می‌رود و همۀ شعرهایش را می‌سوزاند.

وقتی آیدین متوجۀ می‌شود، از خانه می‌رود. در کارخانۀ سرمایه‌داری ارمنی به نام گالوست مشغول به کار می‌شود. در آنجا هم پدر دست‌بردار نیست، هر روز دسته‌ای مأمور به کارخانۀ گالوست می‌فرستد تا او را بگیرد و به سربازی بفرستد. گالوست از پشتکار و شخصیت آیدین خوشش می‌آید، برای همین او را در زیرزمین خانه‌اش مخفی می‌کند. گالوست در آن زیرزمین ابزار مناسب برای قابسازی در اختیار آیدین می‌گذارد، آیدین هم قاب می‌سازد تا پول کافی برای تحصیل در تهران را پس‌انداز کند.

سورمه برادرزادۀ گالوست، هر غروب برای آیدین روزنامه و کتاب می‌برد. در آن کارگاه آیدین و سورمه عاشق هم می‌شوند. آیدین چهار سال در آن زیرزمین مخفی می‌ماند تا اینکه خواهرش آیدا خودش را آتش می‌زند. مرگ آیدا غم‌واندوه گرانباری بر ذهن و زندگی آیدین بجامی‌گذارد و با مرگ آیدا شاعر درون آیدین هم می‌میرد.

پس از مرگ آیدا پدر هم می‌میرد. آیدین مطابق وصیت پدر ناگزیر به مغازه می‌رود. ولی حضور آیدین در مغازه برای اورهان عذاب است، نمی‌تواند بپذیرد که برادر تازه از راه‌رسیده‌اش نیمی از سهم مغازه را بردارد. به همین خاطر به صرافت می‌افتد تا به هر شیوۀ ممکن آیدین را از سر راه بردارد.

آیدین با سورمه ازدواج می‌کند و صاحب دختری می‌شود، اما خیلی زود سرمه هم می‌میرد. آیدین دچار افسردگی شدیدی می‌شود و مدام در ذهنش گذشتۀ آیدا و سورمه را مرور می‌کند و غم می‌خورد. در چنین شرایطی اورهان فرصت را غنیمت می‌شمارد و به بهانۀ گردشی برای تغییر حال‌وهوای ناخوش آیدین، او را به سفر می‌برد و به او مغز چلچله می‌خوراند و دیوانه‌اش می‌کند. طولی نمی‌کشد که مادر به خاطر دیوانه شدن پسر دردانه‌اش آیدین می‌میرد.

اورهان، آیدین را تحقیر می‌کند و کتکش می‌زند، و حتی پس از دیوانه شدن برادرش باز هم به او حسادت می‌ورزد؛ چونکه همچنان آیدین در میان مردم محبوب‌تر از اورهان است و همگی او را بیشتر دوست دارند. به همین دلیل اورهان به سوی پاتوق همیشگی برادرش در شورآبی می‌رود تا برای همیشه از دست او خلاص شود؛ اما در برف گیر می‌افتد و ظهر روز بعد گرسنه و گمگشته خود را در رودخانۀ شورآبی و در برابر عذاب وجدانش دار می‌زند.

بررسی رمان:

سمفونی مردگان، داستان برادرکشی و فروپاشی خانواده‌ای اردبیلی‌ است. زمان داستانیِ این رمان در فاصلۀ بین سال‌های 1313 تا 1355 می‌گذرد، و رویدادهای این چهل‌ودو سال در بیست‌وچهار ساعت زمان دراماتیکی داستان خُرد می‌شود. داستان به شیوۀ جریان سیال ذهن روایت می‌شود، از این‌رو پی‌درپی به رخدادها و زمان‌های متفاوت در گذشته بازمی‌گردیم. همچنین داستان از دو زاویۀ دید اول‌ و سوم‌شخص و از زبان سه شخصیت _اورهان، آیدین و سورمه روایت می‌شود. عباس معروفی طی پنج سال سمفونی مردگان را نوشت و در سال 1367 کتاب منتشر شد.

در رمان سمفونی مردگان به موضوع‌های گوناگونی از جمله برادرکشی، فروپاشی خانواده، جنگ و… پرداخته می‌شود. آنچه در این رمان مهم و مورد توجه است رابطۀ ایاز و آیدین است؛ ایاز، نماینده و مجری قانون و آیدین، نمایندۀ قشر روشنفکر و حامی مردم. ایاز و آیدین در سراسر رمان حتی یک‌بار با هم روبرو نمی‌شوند، اما سایش و مبارزۀ پنهان میان این‌دو همواره در جریان است.

در یک طرف ایاز نقش پاسبانی معمولی را ندارد بلکه مانند مأموری امنیتی از همۀ مسائل خصوصی مردم باخبر است. ایاز همان کسی است که جابر(پدرخانواده) را بر علیه آیدین می‌شوراند و کتاب‌های آیدین را مصادره می‌کند و به تحریک او پدر اشعار آیدین را می‌سوازند و اورهان برادرش را می‌کشد.

در طرف دیگر آیدین است که در قهوه‌خانۀ شورآبی همیشه برای مردم روزنامه می‌خواند و در میان مردم روشنگری می‌کند. شاید به نظر آید که آیدین در برابر پدر سرکش و نافرمان است؛ اما در حقیقت این سرکشی آیدین درست متوجه قانون و وضع ناگواری‌ست که به جامعه تحمیل شده است.

میان ایاز و آیدین، اورهان و جابر هستند که نمایندۀ قشری بزدل و حریص‌اند و دودستی اختیار تام خود را در مشت کسانی امثال ایاز می‌گذارند تا خرده‌امنیتی در فضای ناامن جامعه برای خود تأمین کنند، عاقبت هم عاملین فروپاشی خود و خانوادۀ خود می‌شوند.

حال در این میان چرا آیدین رفتاری این‌چنین عاطفی و نزدیک‌ با مادر و خواهرش ایجاد کرده است؟ اینجا هم جبهه‌ای است که آیدین بر ضد ناعدالتی و حقوق پایمال‌گشتۀ زنان جامعه گشوده است. زیرا از یک‌رو حامی مادری است که به‌کل بی‌هویت گشته، و از رویی دیگر باید حامی خواهری باشد که استبداد برادر و پدر او را واپس‌رانده و می‌خواهد به سرنوشتی چون مادرش دچار سازد.

جنگ هم بخشی از جریانی است که عامل فروپاشی خانواده را تکمیل می‌کند، جنگی که خصلت انسانی یوسف را می‌کشد و چون زخم و عارضه‌ای بر روان آیدین باقی می‌ماند؛ زخمی که آیدین را وامی‌دارد تا همواره در میان مردم از جنگ‌ و اثرات سوء آن روشنگری کند، حتی در عین دیوانگی برای مردم روزنامه می‌خواند و از جنگ سخن می‌گوید.

و سرانجام آخرین سنگر او در برابر سرمایه‌دارن و سرمایه‌گذارانی است که زندگی جامعه را بازیچه و قربانی منافع خود کرده‌اند. در شرایطی که بچه‌ مدرسه‌ای‌ها گچ برای نوشتن ندارند، در شرایطی که دستگاهی برای اطفای آتش در دست نیست و در شرایطی که تا بام خانه‌های مردم برف نشسته است، در چنین شرایطی آقای لرد با تمام توان پنکه تولید می‌کند. نتیجتأ جامعه‌ای که با شاعر و روشنفکر خود به ستیز برخیزد محکوم به فروپاشی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *