نقد و بررسی رمان ژان کریستف

نشر فردوس چاپ جدید رمان ژان کریستف را در چهار جلد و با ترجمۀ درخشان م. ا. به‌آذین منتشر کرده است. رومن رولان در طول هشت سال و در فاصلۀ بین سال‌های 1904 تا 1912 رمان ژان‌ کریستف را نوشت. داستان این رمان فرمی ساده دارد و از زاویۀ دید دانای کل روایت می‌شود.

قهرمان رمان موسیقی‌دانی آلمانی‌ به نام ژان کریستف است. زندگی هنری کریستف با ناملایمات و چالش‌های زیادی روبرو می‌شود؛ و او موسیقی نابش را از معدن همین زندگی برهنه، حقیقی و مشقت‌بار استخراج می‌کند. کریستف در خانواده‌ای فقیر به دنیا می‌آید. پدرش به الکل اعتیاد دارد، کریستف و مادرش بار مخارج خانواده را بر دوش می‌کشند. هنوز پسر نوجوانی بیش نیست که پدر و پدربزرگ‌اش را از دست می‌دهد و برادرهایش او را با مادری درمانده‌ تنها می‌گذارند.

علی‌رغم بافت سنتی و مذهبی جامعۀ آلمان، کریستف خیلی زود اعتقادات مذهبی‌اش را رها می‌کند؛ در عوض ایمان راسخی به زندگی و مبارزه برای زنده‌ماندن در خود احساس می‌کند. او برعلیه فضای بستۀ هنری، فرهنگی و سیاسی جامعه‌اش برمی‌خیزد. در این مسیر آنچه را که حقیقت ندارد به شدت نقد و نکوهش می‌کند. زبان سرکش و تیزش باعث می‌شود تا شغلش را از دست بدهد، صدایش بسته شود و به زانو درآید.

ناچار مادرش را وامی‌گذارد و به فرانسه می‌گریزد. کشوری که علی‌رغم فضای شلوغ و سرسام‌آورش همچنان نگاهش را مستقیم به پیش دوخته و جلو می‌رود. فرانسه‌ای که میل شدیدی به تازگی و نوآوری دارد. ولی وطن‌اش آلمان طور دیگری بود. مردمش تمامأ به گذشته تکیه کرده و به هنر و اندیشۀ نسل جوان بی‌اعتقاد بود و آن را باور نداشت؛ و تنها از آنچه که در آزمون سخت تاریخ دوام آورده بود استقبال می‌کرد.

با این وجود در فرانسه افعی‌های رسانه‌ای در خدمت سیاست حاکمان هستند؛ اگر هنر و اندیشه‌ای در جهت اهداف و منافع آنان نباشد بی‌درنگ بلعیده می‌شود. سیاستی که همۀ عرصه‌ها را آلوده کرده و ملت را به سلسله‌ای از احزاب ناسازگار تکه‌پاره کرده، تا هیچ گروهی نتواند به دیگری نزدیک شود. کریستف در مبارزه‌اش برای حقیقت و زنده‌ماندن به سرعت لابلای چرخ‌ودنده‌های این ماشین غول‌پیکرِ پرشتاب له می‌شود و همچون هنرمندان و ادیبان و مردمان اصیل به حاشیه رانده می‌شود.

کریستف به سویس می‌گریزد به میان مردمی که با قیدوبندهای مذهبی و آداب‌ورسوم خود را بسته‌اند. جایی که اگر کسی بر علیه سنت‌ها به مبارزه برخیزد به جای آنکه با او به مقابله برخیزند آنقدر او را به حال خود رها می‌کنند و به او بی‌اعتنا می‌شوند تا در تنهایی و انزوای خویش درهم شکسته شود. او در گوشه‌پسله‌های روستایی در سویس به اوج خلاقیت هنری‌اش می‌رسد و مشهور می‌شود. در ادامه سفر کوتاهی به رم می‌رود. به میان مردمی ساکت و آرام، مردمی که انگار هنوز از نبردهای امپراطوری روم خسته است و حال حرکت ندارد. و در نهایت به فرانسه به میان هیاهوی پاریس بازمی‌گردد؛ در پاریس و پس از مرگ، کریستف خود را از نو به ساحل زندگی می‌رساند و زنده می‌ماند. او موفق می‌شود و در مبارزه‌اش بر مرگ غلبه می‌کند.

چرا ژان کریستف رمان خوبی نیست؟

قبل از خواندن این رمان و با توجه به تعریف نادرستی که از آن خوانده بودم، چنین تصور می‌کردم که مطالعۀ این کتاب نگرش تازه‌ای از موسیقی به من خواهد داد؛ طوری که بهتر گوش بدهم و عمقی‌تر صدا‌ها را دریابم. همچنین تصور می‌کردم در این رمان با حوادث و ماجراهای ژرف و خاطره‌انگیزی مواجه خواهم شد، ولی هیچ‌یک از تصوراتم درست نبود.

در واقع قصه‌ و ماجرایی که در این رمان روایت می‌شود حقیقتأ ملال‌آور است. رومن رولان برای بیان نظرات و اندیشه‌‌هایش هرکجا لازم ببیند فورأ موقعیت و شخصیتی می‌آفریند، بدون اینکه برای آن مقدمه‌چینی کرده باشد؛ به همین دلیل شخصیت‌ها و موقعیت‌ها ناگهانی ظاهر و ناگهانی هم ناپدید می‌شوند و برای خواننده چندان باورپذیر به نظر نمی‌آیند.

از طرفی بعضأ نیز بیست تا سی صفحه پشت‌سرهم از داستان به کلی دور می‌شویم و به دنبال عقاید و اندیشه‌های راوی داستان کشیده می‌شویم. حتی فصل «آنتوانت» رمان را می‌توان حذف کرد بدون اینکه چیزی از داستان کم شده باشد؛ خواننده غالبأ به بیراهه کشیده می‌شود، به گونه‌ای که احساس می‌کند ساختمان داستان قالب وارفته‌ای‌ست برای دربرگرفتن اندیشه‌های راوی، و بدین گونه داستان ملاانگیز و حوصله‌سربر می‌شود.

اگرچه پی‌وپاچین ساختمان داستان گاهأ در رفته است با این حال با کتابی عمیق و ارزشمند مواجه هستیم؛ زیرا نویسندۀ آن با  نگاهی نازک‌بین و اندیشه‌ای ژرف و موشکاف به علاوۀ اطلاعاتی وسیع، در لایه‌های اجتماعی و همچنین جامعۀ فرهنگی و هنری آلمان، سویس، رم و به ویژه فرانسه به کاوش می‌پردازد و وا‌کاوی می‌کند. این رمان اطلاعات تاریخی نابی از شرایط کشورهای مزبور در اوایل قرن بیستم در خود دارد.

پیشنهاد می‌کنم این رمان را تحت عنوان یک کتاب ارزشمند بخوانید، نه به عنوان یک رمان خوب. زیرا اگر چه کتاب پرمایه‌ای است ولی نمی‌تواند رمان خوبی باشد.

جمله‌قصارهای زیبایی از رمان ژان کریستف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *