نوشتن رمان بافرمول یا بی‌فرمول؟

نوشتن رمان بافرمول یا بی‌فرمول؟ آیا برای نوشتن رمان باید از یک‌سری قاعده و تکنیک مشخص پیروی کرد؟ شاید هنگامی که خواسته‌‌اید نوشتن رمانی را آغاز کنید، بارها و بارها این سؤال در ذهن‌تان شکل گرفته و بی‌پاسخ مانده باشد.

در این‌ مطلب می‌خواهیم پاسخ این پرسش را بیابیم که آیا باید از قواعد و تکنیک مشخصی پیروی کرد و یا این‌که نویسنده باید با کوشش و قلم‌فرسایی در مسیر داستان‌آفرینی، به خم‌وچم قصه‌ای که می‌خواهد بنویسد دست بیابد.

هر بار که سر این دوراهی گیر افتاده‌اید شاید بلافاصله سراغ سخنان رمان‌نویسان بزرگ رفته‌ و سعی نموده‌اید که در خلال گفته‌هایشان جواب سؤال خود را بیابید، اما هر مرتبه گیج‌ و گیج‌تر شده و بی‌جواب‌تر از قبل مانده‌اید.

می‌توان گفت پاسخ این پرسش جوابی مابین آن‌ها است. از طرفی نمی‌توان کاملأ بر این قواعد و تکنیک‌ها تکیه کرد و آن را هم‌چون نقشۀ راهی تکمیل و مهیا شده دانست که از روی آن بتوان مسیر خود را به روشنی یافت، از طرفی دیگر نمی‌توان به‌کلی این قواعد را کنار گذاشت و سعی کرد که با تلاش و تجربه به آن‌ها دست یافت.

اگر بخواهید تمامأ بی‌خیال قواعد بشوید و به صورت تجربی و غریزی به این قواعدِ خاص خود برسید باید سال‌های سال از عمر نویسندگی خود را به‌ پای فراگیری این قواعد بریزید، هرچند که در نهایت موفق خواهید شد اما این عمل به اختراع دوبارۀ چرخ می‌ماند.

برای نوشتن رمانی استوار و هم‌چنین چفت‌وبست کردن بخش‌های مختلف آن باید بر قواعد و ساختمان داستان مسلط باشید، شناخت و تسلط به این قواعد سبب می‌شود که پی به خم‌وپیچ داستان ببرید و آن را از ریشه درک کنید، این درک عمقی به نوبۀ خود قدرت مانور بیشتری برای پیشروی در داستان در اختیار شما می‌گذارد.

از طرفی شاید احساس کنید که این قاعده و قانون مانع نوآفرینی شما بشوند و شما را صرفأ به داستانی مشابه داستان‌های نوشته شدۀ دیگر برسانند. اما این احساس درست نیست، زیرا که تسلط بر قواعد این امکان را به شما می‌دهد که هم‌زمان بتوانید هم در مسیر اصلی داستان به درستی پیش بروید و هم با تسلطی که بر این قواعد دارید در مواقع ضروری، آن‌ها را بشکنید و بن‌بستِ مسیر داستانی خود را باز کنید.

عده‌ای آن‌چنان به فرمول و قاعده بسته شده‌اند که کوچک‌ترین گریز از قواعد را مبنای فروریزی داستان خود می‌پندارند. سعی کنید قواعد را یاد بگیرید اما نه آن‌گونه که اگر بخواهید اندکی از مسیر آن‌ها کج شوید چنین احساسی داشته باشید که داستان‌تان به‌کلی از ریخت افتاده است.

به‌هرحال این مؤثر نخواهد بود که به‌کلی از قواعد دوری بجویید و یا سفت‌وسخت به آن‌ها بچسبید. بهترین کار این است که این قواعد را بشناسید و از انعطافی برخوردار باشید که در مواقعی ناگزیر بر آن‌ها خط بکشید، اما نه سرخود و بی دلیل بلکه این کار باید از روی تسلط و آگاهی باشد.

شناخت و پیروی از این فوت‌وفن‌ها نه‌تنها سد و مانع نوشتن شما نیست بلکه با این شناخت راه‌های گریز از آن‌ها را نیز می‌یابید، و به نوعی می‌توان گفت که از مسیر شناخت و تسلط بر این قواعدِ عمومی به شناخت و تسلط بر قواعد خود خواهید رسید.

امیدوارم این مطلب کمکی به پاسخ این سوال کرده باشد که نوشتن رمان بافرمول یا بی‌فرمول؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *