دو قرن سکوت/نقد و بررسی/عبدالحسین زرین کوب/حملۀ اعراب به ایران

«دو قرن سکوت» کتابی نوشتۀ عبدالحسین زرین‌کوب است که پس از انتشار در سال 1330 شمسی انتقادها و ایرادهای بسیاری را متوجه خود می‌سازد. ناچارأ زرین‌کوب دست به بازنویسی و ویراش آن می‌برد و شش سالِ بعد نسخۀ بازنویسی شدۀ این کتاب را چاپ و روانۀ بازار کتاب می‌کند. هدف از اسم‌گذاری این کتاب(دو قرن سکوت) انزوا و خفقان زبان فارسی در دو قرن خلافت اسلامی است.

حملۀ اعراب به ایران و دو قرن خلافت آن‌ها بر ایرانیان از موضوع‌های اصلی این کتاب هستند. انحطاط ساسانیان، تبلیغ و گسترش اسلام، حملۀ اعراب به ایران، سقوط ساسانیان، دو قرن خلافت اسلامی، قیام مردم و ناآرامی‌های داخلی، انحطاط اعراب و در نهایت تشکیل دولت مستقل طاهریان از جمله وقایع مورد بررسی در این کتاب هستند.

در اواخر پادشاهی یزدگرد سوم(آخرین پادشاه ساسانی) دولت و دربار ساسانی مملو از فساد و اختلاف و آشفتگی می‌شود. ضعفِ پادشاه در ادارۀ دولت مرکزی و اختلافِ میان سرداران نظامی و موبدان، پایه‌های چهار قرن اقتدار و فرمانروایی ساسانیان را سست و متزلزل می‌کند.

دست‌های فاسد فرماندهان و موبدانِ بانفوذ، سایۀ ستم و سیاهی را بر سر ملت ایران گسترش می‌دهند و مردم ستم‌دیده را به حال خود رها می‌کنند. به همین سبب ایمان و اعتقاد مردم به نظام حکومتی و مذهبی سست و لق می‌شود و جای خود را به نفرت و کینه می‌دهد.

هم‌زمان با آشفتگی‌های داخلی ساسانیان، پیامبر اسلام دامنۀ تبلیغات مذهبی و نیروهای رزمندۀ خود را وسعت می‌بخشد، جنگجویان اسلام در این هنگام روستاها و شهرهای کوچکِ کشورهای عراق و عربستان و سوریه را از دم تیغ می‌گذرانند و سرزمین‌های خلافت اسلامی را گسترده‌تر می‌سازند. پس از پیامبر و در زمان خلافت عمربن خطاب نیروهای اسلام قدرتمندتر از هر زمانی چشم به سرزمین‌های فراخ و پهناور ساسانی می‌دوزند.

مسلمان‌ها با لشکرکشی به دروازه‌های جنوبی کشور و شکست و فتح ایالات حاشیۀ ایران به سرعت راه مرکز کشور در پیش می‌گیرند و سرانجام در آخرین جنگ بزرگ خود با سپاه ساسانی در نهاوند، امپراطوری چهارصد سالۀ ساسانی را برمی‌اندازند.

اُمرای اسلامی در دو قرن خلافت خود جور و ستم‌های فراوانی به مردم روا می‌دارند، قتل‌وعام‌ها و خون‌ریزی‌های بسیاری به راه می‌اندازند، آیین و زبان فارسی را تا حد زیادی سرکوب می‌کنند، خود را نژاد برتر و ایرانیان را خوار و پست می‌پندارند.

در دوران خلافت اسفناک بنی‌امیه، کمرِ اُمت زیر اهرمِ باج ‌و خراج‌ و جزیه شکسته و فریاد آنان زیر تیغ و شمشیر خاموش می‌ماند. در این اوان و در گوشهِ‌کنار مملکت شعلۀ شورش و قیام مردمِ جان‌به‌لب رسیده یکی پس از دیگری برافروخته می‌گردند و با سرکوب شدید خاموش می‌شوند.

آخرین خلفای عباسی نظام حکومتی را غرق در اختلاس و اختلاف می‌کنند، وزرای تُرک دربار نهایت فشار را از مردم دریغ نمی‌دارند و شعله‌های خشم و نفرت را در دل تک‌تک مردم مفلوک می‌کارند. لشکرکشی‌های سیاه‌جامگان(ابومسلم)، بابک، مازیار و افشین هر یک به تنهایی در شکست فرو می‌روند تا این‌که سرانجام طاهریان حکومت مستقل خود را بنیان می‌نهند.

زرین‌کوب در این کتاب با لحنی آکنده از تعصب سخن می‌گوید، جنگ‌‌های ساسانی را فتح و جنگ‌‌های اعراب را همان جنگ و غارت می‌نامد، اعراب را صحرایی و ملخ‌خور و نادان و عاری از تمدن می‌انگارد و آنچه را که ناخوشایند است به آنان القا می‌کند.

اما مگر چه چیزی جز فتح‌وفتوحات رومیان و ایرانیان سبب شده بود که اعراب، صحرایی و به دور از تمدن و انسانیت بمانند؟ مگر سرزمین و خانۀ اعراب را چه کسانی جز رومیان و ایرانیان تصرف کرده بوند؟ یا شاید اعراب بدون سرزمین به دنیا آمده بودند! اگر ایرانیان متمدن بودند پس چرا انسان‌هایی در کنار دستشان باید ملخ بخورند و اینان در کاخ‌هایِ تاج‌وتختِ خود زیاده‌خوری کنند. اگر این تمدن باشد که غیرت و تعصب خود را در تحقیقات تاریخی دخیل کنیم و پیش روی آیندگان بگذاریم و قوم و نژادی را خوار بداریم، حس می‌کنم هنوز با تمدن فاصلۀ زیادی داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *