کارنامۀ ناتمام / شاهرخ مسکوب

کتاب «کارنامۀ ناتمام» مجموعه‌ای از گفتگوهای ضبط شدۀ علی بنو عزیزی با شاهرخ مسکوب ( 1302 در بابل – 1384 در پاریس) در سال 66 شمسی و در بوستون آمریکا است. این کتاب شرحی از زندگی مسکوب و دیدگاه‌های او دربارۀ سیاست و فرهنگ مردم ایران از زمان مشروطه تا انقلاب اسلامی و سال‌های اول پس از انقلاب می‌باشد و در سال 78 برای بار اول چاپ می‌شود.

علاقۀ مسکوب به کتاب و کتابخوانی از پنجم ابتدایی و در تهران شروع می‌شود. با خواندن رمان‌ها و داستان‌های فرانسوی با ادبیات فرانسه آشنا می‌شود، سپس در دوران راهنمایی سراغ کلاسیک‌های فارسی می‌رود و با نثر فارسی و به ویژه نثر عرفانی آشنا می‌شود.

علاقه به نثر و زبان در مسکوب ماندگار می‌شود و خود در این باره می‌گوید:«علاقه به ادبیات، یعنی در حقیقت حس زبان نه اندیشه، مرا به طرف زبان کشاند. این علاقه همینطور ادامه پیدا کرد و همینطور وجود داشت…….حقیقت زبان در آنجایی است که امکان فکر کردن به آدم می‌دهد، تفکر را برمی‌انگیزد، در آنجایی است که به آدم امکان تخیل می‌دهد و فکرهایی آدم می‌کند که احتمالأ در زندگی عملی بهش دست پیدا نمی‌کند، به واقعیت مربوط نیست. منتها همان فکرها آدم را می‌سازد

و در قسمتی دیگر راجع به رابطۀ زبان و جامعه این چنین می‌گوید: «گمان می‌کنم اجتماعی که در حال انحطاط و فرو ریختن باشد زبانش هم فرو می‌ریزد. مگر آنکه آن انحطاط موقتی باشد و زبان هم زبانِ کهنِ مایه‌داری باشد، بتواند مقاومت کند. دوره‌هایی که از نظر فکری فقیر است زبان هم فقیر می‌شود. در طی چهارصد سال گذشته زبان‌مان دچار مصیبت بدی شده، دقیقأ همان‌طور که اجتماعمان بدبخت شده…»

پس از رفتن رضا شاه در سال 1320 اعتقادات و شور نوجوانی مسکوب به میهن‌پرستی و ناسیونالیسم آن دوره فرو می‌ریزد. در تجربۀ فکری بعدی ذهن و افکارش اعتقادات و باورهای مذهبی به خود می‌گیرد و دو سال دوران خشکه‌مقدسی را پشت سر می‌نهد. سال‌های آخر دبیرستان با کسروی آشنا می‌شود که مرتبه‌ای دیگر، بنیان فکری و اعتقادیش را متزلزل و وجدان تازه‌ای در او بیدار می‌کند.

از نگاه مسکوب، مسائل دورۀ رضا شاه درحقیقت ریشه‌اش در دورۀ قبل از اوست. انقلاب مشروطه دو هدف داشت که یکی آزادی به معنای عدم استبداد و حکومت خودکامه و دومی تجدد و نوگرایی و ایجاد یک حکومت سراسر ملی. استبداد رضا شاه و حاکمیت وی بر قانون، هدف اول مشروطه را با شکست روبه‌رو کرد. مسکوب: «… بعد از جنگ اول و پیروزی انقلاب اکتبر، در تمام دور و بر شوروی از فنلاند گرفته تا اروپای شرقی، از ترکیه و ایران تا چین، سیاست بین‌المللی این کوشش را داشت که دور و بر شوروی حکومت‌های متمرکز مقتدر ایجاد بکند و برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم. در حقیقت رضا شاه و پیدایش حکومت او با کمک انگلیس‌ها، ایجاد یکی از حلقه‌های این زنجیر سرتاسری بود. سیاست بین‌المللی انگلیس‌ها احتیاج به یک حکومت متمرکز در داخل ایران داشت که گمان می‌کنم کسی بهتر از رضا شاه نمی‌توانست این تمرکز را ایجاد کند. ولی این امر هم یک ضرورت بین‌المللی بود و هم یک ضرورت داخلی. حکومت او خواست دوم انقلاب مشروطه را که مسئلۀ تجدد بود و ایجاد یک دولت سراسر ملی و تأسیس نهادهای جدیدی برای ادارۀ مملکت بود مثل دادگستری، آموزش، ثبت و غیره را تحقق بخشید و سازمان‌های اقتصادی و فرهنگی، ارتش و غیره را تأسیس کرد. از نظر ایجاد پی‌ریزی تجدد رضا شاه دنبالۀ انقلاب مشروطه بود..

«…..حکومت سراسر ملی رضا شاه نیاز به یک پایگاه فکری یا ایدئولوژی داشت تفکر سیاسی هم که نبود و چیزی که رضا شاه به عنوان ایدئولوژی سیاسی به آن تکیه کرد ناسیونالیسم بود. آن جنبه‌هایی از فرهنگ و ادب ما که با ناسیونالیسم سازگار نبود، مسکوت ماند، ندیده گرفته شد. انتخاب ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی، برگشت و توجه به تاریخ گذشته و دورۀ پیش از اسلام را تقویت کرد. به همین مناسبت تکیه می‌شود به تاریخ و زبان دو وجه و امتیاز بارز ملت ما از ملت‌های دیگر و به همین مناسبت تحقیقات تاریخی و ادبی مد می‌شود…»

در بخشی از این کتاب گفتگوهایی راجع به روشنفکران دهه‌های 40 و 50 شمسی و تلاش‌های آنان مطرح می‌شود، مسکوب دیدگاه مثبتی راجع به اقدامات این روشنفکران ندارد و باور آنچنانی به فکر و ایده‌های آنان نیز ندارد. راجب جلال آل احمد به عنوان شخص سرشناسی که تلاش‌هایی را در دهۀ چهل در راستای ایجاد تشکیل کانون نویسندگان و اقدامات دیگری که انجام داد اینگونه بیان می‌دارد: «…در مورد مرد سیاسی یا روشنفکر سیاسی تصور می‌کنم که وجود یک آگاهی و بینش تاریخی لازم است وگرنه دست زدن به عمل اجتماعی بخصوص از جانب روشنفکرها بدون یک چنین دوربینی و بینشی الزامأ به پیشرفت اجتماعی کمک نمی‌کند گاه ممکن است اجتماع را به عقب برگرداند…»

در بخشی دیگر نظراتی من‌باب فقرِ اندیشۀ سیاسی بیان می‌کند:«من ایدئولوژی را از فلسفۀ سیاست جدا می‌کنم. ما آن چیزی نداشتیم که فلسفۀ سیاست بود. هرگز نداشتیم بدبختانه. دورۀ افلاطون که هیچ در دور جدید هم، از دورۀ ماکیاول به بعد، ما از غربی‌ها عقب افتادیم. بیگانه‌ایم. از فلسفۀ فکر سیاسی. ما افتاده‌ایم توی چرخی که دارد می‌گردد. یا باید وسایل این هماهنگی و همپایی را داشته باشیم یا زیر این چرخ و دنده له می‌شویم. ما ایدئولوژی سیاسی داشتیم، حزب توده ایدئولوژی سیاسی آورد ولی از فکر فلسفی سیاست بیگانه‌ایم

«من گمان می‌کنم ما مردمی هستیم که آرمان‌های سیاسی‌مان را با واقعیت‌های سیاسی‌مان همیشه اشتباه کردیم و این موضوع را یاد نگرفتیم که سیاست ورزیدن راه بردن همین واقعیتی است که وجود دارد در راه آرمان‌ها نه الزامأ اجرای آرمان‌ها در یک آیندۀ نزدیک. همیشه خواستیم که آرمان‌هایمان را اجرا کنیم. میان‌بر بزنیم. اگر در این زمینه برای روشنفکران بخوهیم رسالتی قائل بشویم گمان می‌کنم این است که آرمان یک امر دوری است، یک مقدار فاصله بگیرند با ایده‌آل‌هایشان و آن‌ها را بگذارند برای یک آیندۀ دورتری. با واقعیت سیاست روبه‌رو شوند. و بعد هم در این زمینه اگر بتوانند مشارکت فکری داشته باشند کار بسیار ثمربخشی است

پس از اتمام دوران دبیرستان در اصفهان، برای ادامۀ تحصیل در دانشگاه و در رشتۀ حقوق به تهران می‌رود. در همان سال اول ورود به دانشگاه (1324) به حزب علاقه پیدا می‌کند و بدون رفتن به سازمان نوجوانان حزب توده به صورت مستقیم عضو حزب توده می‌شود. مسکوب می‌گوید احساس خلأ فکری در سرم بود و البته در سر اکثر جوانان آن دوره بود که حزب به خوبی می‌توانست از پس این کار بر بیاید و این خلأ فکری را پر بکند.

ده سال فعالیت مداوم مسکوب در حزب توده تا کودتای 28 مرداد ادامه پیدا می‌کند و همزمان با فروپاشی حزب توده مسکوب نیز تا مدتی مخفی و سپس دستگیر می‌شود. دو دوره شکنجه می‌شود و در نهایت پس از دو سال‌ونیم از زندان آزاد می‌شود. سال‌های زندان فرصتی برای بازبینی و جستجویی درونی برای مسکوب فراهم می‌آورد و در این دوران و در زندان برای همیشه از افکار توده‌ای بیرون می‌آید و دور سیاست را قلم می‌کشد، البته این نکته نیز مدنظر بماند که او به علت جریانات وابستگی حزب توده به شوروی و افشا شدن یک‌سری جریانات و اعتقادات فکری از توده‌ای بودن دست می‌کشد نه به خاطر زندان و شکنجه.

پس از زندان چندسالی در یکی دو شرکت مشغول به کار می‌شود و تا انقلاب اسلامی به عنوان کارمند خدمت می‌کند و پس از انقلاب راهی فرانسه می‌شود. در این کتاب توضیحاتی راجع به این دوران پس از آزادی از زندان تا انقلاب اسلامی داده نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *