رمان بچه‌های نیمه‌شب از سلمان رشدی

سلمان رشدی در سال 1981 رمان بچه‌های نیمه‌شب را منتشر می‌کند و برندۀ جایزۀ بوکر می‌شود. این رمان دو جایزۀ انجمن ادبی انگلیسی‌زبانان و جایزۀ جیمز تیت را به دست می‌آورد و نیز دو مرتبه موفق به دریافت جایزۀ بوکر بوکرها در سال‌های 1993 و 2008 می‌شود و در لیست صد کتاب برتر قرن‌ لوموند قرار می‌گیرد. در سال 1363 با ترجمۀ مهدی سحابی و توسط نشر تندر در ایران انتشار می‌یابد و در سال 1364 برندۀ جایزۀ بهترین رمان خارجی کتاب سال ایران می‌شود.

قصۀ این رمان در دو مسیر داستانی پیش می‌رود و تا نقطۀ پیوند این دو مسیرِ داستان در فصل آخر ادامه می‌یابد و پس از اتصال این دو مسیر، اندکی قصه پیش می‌رود و سپس پایان می‌پذیرد. در یکی از این مسیرها و در زمان حال، سلیم سینایی(شخصیت اصلی) در اتاقی در حال گفتگو با پادما(شخصیت دیگر) و روایت زندگی‌نامۀ‌اش برای او است و در مسیرِ دیگر، داستان گذشته‌های سلیم تا پیوستن به زمان حال را می‌بینیم.

روش قصه‌پردازی سلمان رشدی در آغاز هر فصل به این شکل است که واژه‌ها و یا جملات کلیدی را به حالت ردِ پایی  برای کنجکاویِ هرچه بیشتر خواننده جا می‌گذارد، سپس در ادامۀ فصل به بازگشایی و شرح جزئیات ردِ پا می‌پردازد و بخشی از ماجرای قصه را برملا می‌کند.

این رمان به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و رمانی تاریخی، ادبی، سیاسی و اجتماعی است. سلمان رشدی از بطن حقیقت و خیال، داستانی معرکه بیرون می‌کشد و سرگذشتِ رویدادهایی تلخ و گزنده اما واقعی را در قالب رمانی خواندنی روایت می‌کند. به قول شاهرخ مسکوب گاهی چنان جای واقعیت و خیال عوض می‌شود که مرزی بین‌شان باقی نمی‌ماند و رمان بچه‌های نیمه‌شب درست همان جایی است که واقعیت و خیال جای خود را به دیگری داده‌اند.

سیر حوادث داستان در سال‌های 1947 تا 1977 در کشورهای هند و پاکستان اتفاق می‌افتد. اما قبل از پرداختن به قصه بهتر است نگاهی اجمالی به رخدادهای تاریخی این دوران بیندازیم.

در 14 اوت 1947 پاکستان از شبه قارۀ هند جدا می‌شود و اعلام استقلال می‌کند و روز بعد در 15 اوت کشور هند نیز از چنگِ استعمار انگلیس برای همیشه رهایی می‌یابد. در این سال حدود 15 میلیون از مردم هند و پاکستان بین دو کشور آواره می‌شوند. چند ماه پس از استقلال بین این دو کشور بر سر منطقۀ آزاد جامو و کشمیر جنگی برپا می‌شود و با 25 هزار کشته و زخمی خاتمه می‌یابد.

در سال 1965 بار دیگر جنگی درمی‌گیرد و پای کشورهای آمریکایی و اروپایی برای فروش تسلیحات نظامی و کسب منافع خود به این دو کشور گشوده می‌شود و مردم و سربازان زیادی قربانی می‌شوند. آخرین جنگ بین این سال‌ها در 1971 منجر به جدایی پاکستان شرقی از پاکستان غربی  و تشکیل کشور مستقل بنگلادش می‌شود؛ دراین جنگ، پاکستان همزمان در دو جبهۀ داخل و خارج درگیر می‌شود و سرانجام 90 هزار اسیر جنگی به دست حکومت هند می‌افتد و بیش از 30 هزار کشته و زخمی نتیجۀ جنگ می‌شود.

 

اما قصۀ داستان؛ سلیم سینایی نوزادی زادۀ رابطه‌ای نامشروع از پدری انگلیسی و مادری هندی در نیمه‌شب 15 اوت 1947(استقلال هند) به دنیا می‌آید. قابله‌ای(ماری) در بیمارستان سلیم را با نوزاد دیگری(شیوا) از خانواده‌ای مرفه عوض می‌کند. ماری بعدها دایۀ سلیم و پسر سلیم(آدم) می‌شود و در پایان داستان، سلیم را از فقر مطلق بیرون می‌کشد و کارخانه‌اش را به او می‌دهد.

هزارویک نوزاد در نیمه‌شبِ استقلال هند همزمان با سلیم به دنیا می‌آیند و هر یک از توانایی‌هایی ماورایی برخوردارند. سلیم با استفاده از قدرت ذهن‌خوانی و ایجاد و فرستادن فرکانسِ ذهنی، همگی این بچه‌ها را در ذهنش گرد هم می‌َآورد. بچه‌های نیمه‌شب در ذهن سلیم از وجود همدیگر باخبر و با یکدیگر آشنا می‌شوند.

ذهن سلیم نشان اندیشه و تفکر ملت نوپای هند است.سلیم با ورود به دورۀ بزرگسالی و بعد از یک عمل جراحیِ سینوس برای همیشه توانایی ذهن‌خوانی را از دست می‌دهد و در واقع ذهن و اندیشۀ هندِ نوپا دیری نگذشته عقیم می‌شود. اما سلیم در عوض قدرت بویایی خارق‌العاده‌ای را به دست می‌آورد. دماغ سلیم فقط بوهای بد را تشخیص می‌دهد و البته شاید جز بوی بد، بوی دیگری برای رسیدن به مشام سلیم وجود ندارد.

در قسمتی از داستان پدر سلیم که سرمایه‌دار کلانی است روی پروژه‌ای پرسود اما مخرب برای محیط زیست  سرمایه‌گذاری می‌کند و داریی‌هایش توقیف می‌شود. قضات رشوه‌بگیر و ناخلف اما قانون و مملکت را قربانی پول‌های کلان می‌کنند و داریی‌های پدرش رفع توقیف می‌گردد.

بچه‌های هند در این سال‌ها برای جان‌ بدرکشیدن از باتلاق گرسنگی به دست خانواده‌های‌شان معلول و معیوب می‌شوند تا با گدایی خندقِ حیات را با خشکه‌نانی آرام کنند. در صفحه صفحۀ این رمان فقر و خرافه‌پرستی چون طنابی دور گردن مردم پیچ و گره خورده و بوی فقر و خرافه و جهل و خفگیِ کشور، مردم هند را سخت گرفتار افعی هزارسرِ درنده‌ای کرده است.

اوضاع وخیم اقتصادی کشور سلیم را به همراه خانواده‌اش راهی پاکستان می‌کند و در آنجا جنگ نیز خانواده‌اش را روانۀ آن دنیا می‌کند و سلیم حافظه‌اش را از دست می‌دهد. خواهرِ خواننده و مشهورش(جمیله)  برای واکردن سلیم از دست‌وپای خود او را تقدیم ارتش می‌کند تا در ارتش به عنوان سگی از قدرت بویای‌اش بهره بگیرند.

سلیم در میانۀ جنگ به همراه سه نفر از اعضای تیم‌شان از راه جنگلی سهمناک و عجیب‌غریب فرار می‌کنند. در جنگل ماری او را نیش می‌زند و حافظه‌اش را باز می‌یابد، البته سلیم در بچگی بیماری تیفوس گرفته بود و در آنجا هم یک بار دیگر با زهر مار درمان شده بود. گویا زهرمار تنها معجونی است که قادر به کشتن آن بیماریی است که سلیم در درون خود دارد.

سلیم پس از فرار از جنگل دوستانش را از دست می‌دهد و سر از هند در می‌آورد. آنجا پیش دایی‌اش می‌رود، تنها فردی از اطرافیانش که زنده مانده است. دایی سلیم که کارمند عالی رتبۀ دولتی است پرونده‌ای محرمانه دریافت می‌کند که بچه‌های نیمه‌شب خائن شناخته شده‌اند و باید دستگیر شوند و سلیم نیز متوجه این پرونده می‌شود.

سلیم آواره می‌شود و پیش یکی از بچه‌های نیمه‌شب(لیله) در محلۀ شعبده‌بازها می‌رود. شیوا(نماد باروی درهند) همان نوزاد جابجا شده با سلیم است که اکنون قهرمان وطن و از نیروهای اطلاعاتی هند است. فساد اخلاقی و هرزگی شیوا دامن به دامنِ دختران در شهر پیچیده است. سلیم، نوزاد حرامزادۀ لیله را که حاصل همخوابگی با شیوا بوده را ناچارأ به فرزندی قبول و با شیوا ازدواج می‌کند.

ایندیرا گاندی نخست‌وزیر وقت هند و نوچۀ شوروی  در1977 اعلام حکومت اضطراری می‌کند. زندان‌ها را پر از مخالفان حکومت می‌کند و افسار خویش را ول می‌دهد، و نهایت خشونت و سرکوب را در جامعه اعمال می‌کند.

در نهایت سلیم به سبب خیانت شیوا اسیر می‌شود و در زندان و بازداشتگاه‌های اطلاعات زیر شکنجه‌های هراسناکی چون عبور جریان برق از معقد و سوزاندن آلت و… دست به اعتراف می‌زند و بچه‌های نیمه‌شب را لو می‌دهد. تیم از پزشکان تمام بچه‌های نیمه‌شب را در بازداشتگاه‌ها برای همیشه اخته می‌کنند.

حکمرانی ایندیرا گاندی برمی‌افتد و سلیم در روز تولد سی و یک سالگی‌اش در کارخانۀ دایۀ سابقش می‌میرد.

2 پاسخ به “رمان بچه‌های نیمه‌شب از سلمان رشدی”

  1. Sh.r گفت:

    سلام اخته کردن بچه های نیمه شب درزندان نماد چیه؟؟

    • mohsenkarami گفت:

      سلام
      ممنون که متن رو خوندی
      فکر کنم نماد اخته شدن خود هند باشه چون این بچه ها در زمان استقلال هند به دنیا آمدن و نمادی از تولد تازۀ هنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *